تاریخ : یکشنبه ۵ تیر ۱۴۰۱
0

«و دریا آتش گرفت» به همت انتشارات کتاب جمکران منتشر شد

  • کد خبر : 194275
  • 24 خرداد 1401 - 18:34
«و دریا آتش گرفت» به همت انتشارات کتاب جمکران منتشر شد

کتاب داستانی «و دریا آتش گرفت» بر اساس خاطرات شهید محمد اویسی به قلم «فاطمه سلطانی»، به همت واحد ادبیات پایداری انتشارات کتاب جمکران و با همکاری کنگره شهدای استان قم چاپ و روانه بازار شد.

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی جمکران، انتشارات کتاب جمکران در راستای اشاعه فرهنگ ارزشمند دفاع مقدس اقدام به تولید و انتشار کتابهایی با موضوع شهدا، جانبازان و وقایع مرتبط با دفاع مقدس کرده است.

در همین راستا کتاب داستانی «و دریا آتش گرفت» بر اساس خاطرات شهید محمد اویسی به قلم «فاطمه سلطانی»، به همت واحد ادبیات پایداری انتشارات کتاب جمکران و با همکاری کنگره شهدای استان قم چاپ و روانه بازار شد.

این کتاب ضمن پرداختن به واقعه ربوده شدن احمد متوسلیان فرمانده لشکر ۲۷ محمد رسول الله  (ص) توسط حزب سکولار فالانژها در لبنان به شرح زندگی شهید محمد اویسی از مربیان آموزشی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی می‌پردازد. نویسنده با اضافه کردن شخصیت ضد قهرمان به نام یوزف به داستان، تقابل بین حق و باطل را به خوبی به رشته تحریر در آورده است. شهید محمد اویسی در حادثه سیل سد کرج در دوره آموزشی به همراه ۲۷ تن از پاسداران و ارتشی‌ها به شهادت رسید. این کتاب اولین کتاب برگرفته از زندگی این شهید است.

«فاطمه سلطانی» نویسنده کتاب «و دریا آتش گرفت» پیش از این انتشار کتاب «دهم عید» با موضوع حمله روس‌ها در سال ۱۲۹۱ شمسی به مشهد در انتشارات کتاب جمکران را در پرونده خود دارد.

«و دریا آتش گرفت» حاصل ساعتها مصاحبه و مطالعه نویسنده پیرامون شهید و وقایع مرتبط بوده و در ۱۷۷ صفحه و با قیمت ۵۴۰۰۰ تومان برای رده سنی بزرگسال نگارش شده است.

برشی از کتاب:

به محض اینکه نیم‌خیز شد تا خودش را به او برساند، جنگنده اسرائیلی بالای سرسش بود. ثانیه‌ای بعد ماشین رفت روی هوا. بعد از صدای مهیبی که انگار پرده گوش‌هایش را پاره کرد، همه جا ساکت شد. سکوت مطلق. انگار که زمان ایستاده باشد. همان‌طور چهار چنگولی خیره شد به تکه آهن‌های خنجر مانندی که پیش رویش معلق بودند. تکه‌ای آهن داغ، پوست صورتش را شکافت. خاک و شن و خون پاشیده شد روی تمام هیکلش. درد و سوزش و صدای انفجار با هم به سمتش هجوم آورد. از جا پرید و دوید سمت ماشینی که می‎سوخت. تنها کاری که می‌توانست بکند، این بود که با مشت‌هایش خاک را بپاشد روی ماشین؛ ولی بعد از چند ثانیه دید که کارش معنایی ندارد. فقط مجسمه‌ای از پیکر سوخته شریف در میان درِ نیمه باز ماشینی که دیگر ماشین نبود، باقی مانده بود. کمی آن‌طرف‌تر پای مصنوعی او با آتشی که رویش افتاده‌بود، گُر می‌گرفت.

لینک کوتاه : https://news.jamkaran.ir/?p=194275

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۰
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.

تمام حقوق این وبگاه متعلق به مسجد مقدس جمکران است.